داستان ارباب و برده wordpress | مجله اینترنتی پیل فایندر

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان ارباب و برده wordpress

داستان ارباب و برده wordpress

داستان ارباب و برده wordpress
 
حقارت – داستان ها و مطالبی پیرامون رابطه‌ی ارباب برده و … – WordPress.com
https://hegharat.wordpress.com/
Translate this page
داستان ها و مطالبی پیرامون رابطه‌ی ارباب برده و علاقه به تحقیر شدن.
داستان دنباله دار اعتیاد به حقارت – قسمت یازدهم – واسطه – WordPress.com
https://hegharat.wordpress.com/2015/07/10/etiad_be_hegharat_11/
Translate this page
Jul 10, 2015 – حتما داستان رو از قسمت اول دنبال کنید لیست تمام قسمت های داستان بالا در صفحه لیست داستان ها هست چشمام رو بسته بودم و سعی می کردم شرایطی که توش بودم رو فراموش کنم. با هر بار جلو عقب … حداقل وقتی خانم حضور داشت درد اینقدر زیاد نبود ولی وقتی رفت فقط من و ارباب بودیم و فضا خیلی گی شده بود! بعد از ۴-۵ …
داستان دنباله دار اعتیاد به حقارت – قسمت اول – اولین … – WordPress.com
https://hegharat.wordpress.com/2015/05/26/etiad_be_hegharat_1/
Translate this page
May 26, 2015 – disclaimer (رفع مسئولیت) این داستان با ماهیت Femdom و Maledom با تاکید زیاد بر تحقیر کلامی و فیزیکی می‌باشد. … از صحبت‌های تیریپ روشن فکری‌مون تو دانشگاه تا گپ‌هامون تو کافی‌شاپ و اسکایپ در مورد اینکه چطور بعضی ها ذاتا برده و خدمتکارزاده هستند و وقتی در این حالت هستند در اوج‌ لذتشون قرار …
داستان اسارت (قسمت ششم) – تحقير – WordPress.com
https://tahgheer.wordpress.com/2012/01/…/داستان-اسارت-قسمت-ش…
Translate this page
Jan 30, 2012 – و البته همه سوراخهای ذهنتون رو باید در اختیار ارباب های جدیدتون قرار بدین…خدانگهدار… …. تو رابطه های مستر-اسلیو هر دو طرف راضین که اینجوری رفتار کنن.ولی تو داستان شما … برای اولین بار با خوندن یه داستان با محتوای مثلا بی دی اس ام لذت نبردم که هیچ حالمم به هم خورد همین کارارو میکنین که بهمون میگن دیونه! پاسخ.
پسر مغرور | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/2008/02/03/پسر-مغرور/
Translate this page
Feb 3, 2008 – و بيشتر اون ها الان برده هاي حرفه اي من هستند ولي بعضي هايي هم بودن كه با شكايت به دانشگاه و … ميخواستند من رو خراب كنند كه با تحديد ها و ديدن من ميترسيدند و حرفاشون رو پس ميگرفتند.يكي از داستان هاي من بر ميگرده به سال پيش كه من در حياط دانشگاه بودم و با دوستام مشغول حرف زدن و برده هام هم اون طرف به دستور من …
داستان میسترس سحر2 | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-سحر2/
Translate this page
Mar 16, 2008 – سلام. خوب میسترس هستی افتخار ویرایش و دادن و اینم قسمت دوم داستان!!!! نظر یادتون نره!!! من رو مبل نشستم و پام رو گزاشتم زمين و گفتم يالا با اون زبون بي ارزشت پام و ليس بزن اونم شروع كرد ليس زدن منم ميخنديدم و ميگفتم اينقدر حال ميده بعد از اين همه كتك خوردن داري…
مادرانه – قسمت هشتم – داستانهای بی دی اس ام – WordPress.com
https://irbdsmstory.wordpress.com/2014/09/17/مادرانه-قسمت-هشتم/
Translate this page
Sep 17, 2014 – کجا؟ – می رم بخوابم ارباب. شما خودتون دستور دادید – دستور دادم بخوابی اما اجازه مرخص شدن بهت ندادم. حالا که برده منی هر جایی که من بگم باید بخوابی. امشب اینجا می خوابی. رو زمین پای تخت من رها بالش کوچیکی که برای رفع خستگی معمولا زیر پاش می گذاشت رو برداشت و جلوی پای علی انداخت یه ملافه هم از رو تخت بردار و …
ارباب و برده | خفن
https://xxxkhafanxxx.wordpress.com/category/داستان/ارباب-و-برده/
Translate this page
May 12, 2010 – اسم من سمانست من با برادرم زندگی میکردم که 25 سالش بود . پدر مادرمون 1 سال پیش تو تصادف فوت کرده بودند . من خیلی به اونها وابسته بودم و زیاد حرف برادرم رو گوش نمیدادم . همش میخواست رییس بازی در بیاره . داستان از آنجا شروع شد كه برادرم عازم سفر شد و من را كه در آن زمان 15 ساله بودم به خانه دايي بزرگم فرستاد تا …
داستان(از زبان میسترس) | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب …
https://bardemistress.wordpress.com/2008/…/داستاناز-زبان-میستر…
Translate this page
Oct 7, 2008 – امیدوارم از داستان خوشتون بیاد. منتظر نظراتون هستم. باز صبحه جمعه صدا کار کردنش از تو اشپزخونه میومد بلند نشدمو همونجا دراز کشیدم یکم که گذشت در باز شد چشمام و بستمو غلط خوردم رو شکمم ترسیدم یوقت لو برم که بیدارم و هم خودش گفته بود دوست داره وقتی میخوابم صورتمو تماشا کنه اومد…
زندگی جدید (قسمت دوم) | عشق قدرت، شوق خدمت (بانوان سلطه گر)
https://bardemistress3.wordpress.com/2010/…/زندگی-جدید-قسمت-د…
Translate this page
Oct 14, 2010 – خلاصه اول سامان نشانه خواست و دختره پرسید و سامان مثال زد و دختره هم گفت تا سامان مطمئن شد دوست پسر این خانم یک اسلیو هست اینجور که این دختره به سامان گفته بود سامان میدونست این هم مثل بقیه دختران ایران زمین از پسر های قوی و غد و مغرور خوشش میاد ولی از طرفی از ارباب بودن بدش نمیاد و اینکه طرف مقابل ادم برای …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS